|
ღღقصر ستاره ها (بانوی ارديبهشت)ღღ
|
||
|
اینگونه شاید احساسم نمیرد |
||
|
درباره وبلاگ
فهرست اصلی نویسندگان به گذشته برمیگردم به سراغ خاطراتم
عزیزانم
پیوندهای روزانه
یادی از گذشته
کی قالب رو ساخته؟
|
مادرم شمع وجود منی ، دوستت دارم ار ته دل
به نام خدایی که در این نزدیکیست مادرم اسمان من است ..تا همیشه با من بمان مادر سلام،سلامی به گرمی افتاب سوزان تابستان به همه ی شما دوستان گلم..امیدوارم حالتون مثه خودتون خوب خوب باشه..وتعطیلاتی پرازشادی ونشاط داشته باشین ودلتون شاد شاد...اولندش :ازهمه ی عزیزانی ک ااین مدت من نبودم وتنهام نزاشتن ازالطاف بیکرانشان فراوان متشکرم.دومندش:ازهمتون یه دنیاااامعذرت میخوام به خاطردیرکردزیادم..امیدوارم فک نکنین که فراموشتون کردم چون دوستای خوب هیچوقت فراموش نمیشن.و( دوستای خوب مثه ستاره هان حتی اگه نبینیشون خیالت راحته که سرجاشونن).من به خاطردرسام دیربه دیران میشم وبه نت میام..به بزرگواری خودتون ببخشید...خیلی مرسی. البته الانم قصدنداشتم که اپ کنم چون وقتشونداشتم!ولی حیفم اومدبه خاطرفرشته مهربون زندگیم،به خاطرتمام هستی ام،به خاطرعزیزترینی که حتی ازتکرارنامش هم لذت میبرم،به خاطرزیباترین کلمه ی دنیایعنی مادر،بخاطرکسی که لحظه های شیرین زندگیش روبه پای من ریخت.مطلب ننویسم!مادرجان!گرچه هفته ای ازروزقشنگت میگذردامیدوارم به خاطرتمام کوتاهی هایی که درحقت رواداشته ام منوببخشی ...مادرمهربانم!شرمنده ی همه ی خوبیهایت هستم.چگونه بایدزحماتت راجبران کنم! چگونه؟؟؟عزیزترینم!ای تکیه گاه من!این نوشته های ناقابل روتقدیم میکنم به تموم مهربونیات.هرچقدبنویسم بازم کمه!وبه هیچ وجه نمیتوانم توراتوصیف کنم... مادرجان مراببخش!اگرتورارنجانده ام،همه رابه پای کودکی ام وبه پای حقیربودنم بگذار.مادرتوبرایم لحظاتی راخلق میکنی که درمیان نازترین وپاکترین ادمهاهم تک میباشد..مادرجان اگرتوباشی،اگرنگاهت همیشه بامن باشد،میشود نسیم رانگاه کرد،سنجاقک راخنداند،گریه ی برگ رادید،باتومیشودشب راایینه باران کردوبه باران خندید.بهاری ترین ستاره ی من!!کاش میتوانستم هدیه ای به توبدهم به عظمت دستان گرمت،به عظمت دل مهربانت،به عظمت نگاه نازنینت،حیف!که نمیتوانم تاابدذره ای ازمهربانیهایت راجبران کنم! درهرلحظه وهرجا،این تویی که بی اختیاردرمن تکرارمیشوی.مثه همیشه صبورومهربون،ودرایینه ی ابی چشمهایت،این منم که واژه ی دوست داشتن را،واژه ی مهربانی ومحبت،واژه ی فداکاری رامی اموزم.وقتی که دلخوشیهای کوچکم تمام میشوند،بازاین تویی که درمن جریان میابی
مادر،زلالترازلالایی توصدایی نشنیدم. قشنگترین اهنگ زندگیم،تپش قلب توست. مامان عزیزم!هرزمستون باتوبهارمیشه. مادرجان!یک سبدگل سرخ باعشق تقدیم توباد. مادرعزیزم!شیطنتهای همیشگی مراببخش.منبع انرژی وتوانم توهستی.پاییززندگیت همیشه بهاری باد.بی بهانه دوستت دارم ومهرت درقلبم تاابد باقی...روزقشنگت مبارک.. (بامادرحتی کوچه های پاییزی هم رنگ بهارمیگیرند) همیشه هایتان شادوارغوانی
دست نوشته های : زهراღღ در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 16:40 موضوع: مادر | +
کلمه ای که عشق رامعنامیکند تقدیم به مادرخودم وتمام مادران فداکار راستش انقدردرباره ی توگفته اندونوشته اند ،انقدرشاعران ونویسندگان گوشه وکنارجهان دررثای توسروده اند وخلق کرده اند که حالاوقت نوبت نوشتن من می رسدنمیدانم ازکجاشروع کنم یااصلاچه بگویم؟اصلاچطوربایدگفت؟توراچطوربایدمعناکرد؟چطوربایددوست داشت؟خیلی وقتها،ان زمانهاکه ازدست من دلگیری یازندگی ان طور که دلت میخواهدنمی چرخدتورامی بینم که یک گوشه نشستی ودردریای تفکرات خودت غوطه ور شدی بی انکه حتی کلمه ای ازنگرانیهایت رابا من درمیان بگذاری.میدانم که ارامش لحظه های من مهمترین چیزی است که تودرزندگی روزمره به ان اهمیت میدهی.میدانی هروقت میخواهم توراتصور کنم چه تصویری به ذهنم میاید؟؟تورامیبینم که ایستاده ای و دستهایت را ازهم گشاده ای.ان وقت منم پشت سر تو ایستاده ام ومیدانم که تودربرابرهر مشکلی ازمن محافظت می کنی.واقعا چیزکمی نیست که درسراسر جهان هیچ کس راپیدانمی کنی که ازتومتنفرباشد.تااسمت می ایدهمه لحظه ای سکوت میکنندونگاهشان رنگ عطوفت می گیرد.اصلا دست خودشان نیست.وقتی پای حرف زدن ازتوباشد،وقتی یادتودرمیان باشدادم کاردیگری نمیتواندبکند.فقط می تواندسکوت کندتا احساس خودش راهی برای بیان شدن پیدارکند.دیگران رانمیدانم امامن حتی ازتکرارنامت هم لذت می برم.نامت به من ارامشی
میدهدکه هیچ کس نمیتواندان ارامش رااز من بگیرد"مادر"چقدراین کلمه زیباست.راستش فقط
یک چیزرانمی فهمم،نمی فهمم تخت های خانه های سالمندان چطوراز حضوروسنگینی تن
مادران پرمی شوند؟واقعاچطور؟؟؟یعنی ان ادمهاچطوردست مادررامی گیرندوراهیشان می کنندبه
ان خانه ی فراموشی؟واقعا بعدازان می توانندتوی چشمهای مادرنگاه کنند؟راستش این کلمات
خیلی تکراری است ولی واقعا میتوانند؟؟اصلاچطورزندگی رابدون دیدن روی ماه مادرشان
ادامه می دهند،درحالی که او هست،وجودداردویکگوشه ای حتی نفسش درپی حفاظت
ازفرزندش است؟انها چطوراین کاررامی کنند؟وان مادرها چطورمی توانندبازهم
ان بچه هارادوست داشته باشند؟چطوراخرهرهفته منتظرندتاانهاازراه برسندوازتنهایی درشان
بیاورند؟؟ امیدوارم که همیشه امیدوار باشین روزگار بر وفق مرادتان بانوی اردیبهشت
دست نوشته های : زهراღღ در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 16:38 موضوع: مادر | + زیارت قبول
حاجیه لاله عزیزم ،بازگشت شما و همسر گرامیتان و دختر نازنینتان را از سرزمین وحی صمیمانه تبریک می گویم . زیارت قبول انشاالله خوش به حالتان که چنین سعادتی نصیبتان شد انشالله بار دیگر به این سفر معنوی مشرف شوید
دست نوشته های : زهراღღ در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 9:16 موضوع: | + فـــــــــــــــــــــــــــــردا......
"فــــــــــــردا" زمان گنگ است و ساعت ها کند می گذرند کوچه را جایی برای رد پای عابری گذرا نیست .خنده های بی صدا و تاریک،در سایه ی اواز قاصدک گم شده اند.از گذشته می گذشتیم ....جای خالی تنگ ماهی بی ماهی حوض ابی تنهایی خاموش ... از گذشته می گذشتم و پریدن صبح را از روی بلندی می دیدم .چه خوب می گفتی که گذشته دیگر نیست ،گذشت تو راست می گفتی:قصه ها زود به خانه می رسند ،غصه تمام می شود باید بگذرم ،باید گذشته را ،ساعت ها را ،زمان ،کوچه،حتی اواز قاصدک خاموش را فراموش کنم و بگذرم. نمی توانم به ماندنم امید ماندن دهم . نه....پای به رفتنم ،بهانه ای سخت باید .... اما گزیری نیست ،باید بروم .کنار ثانیه ها می نشینم و می گذرم . عبور باید کرد اینک از زمان . شاید فردا روشنی باشد ........... "حرفهای همچی قشنگ " ........چقدر قشنگه که حرفای قشنگ بزنیم.حرفایی که زود ازشون دل نکنیم ما ادما چقدر زود دل می کنیم از چیزایی که واقعا قشنگن ،چیزایی که مارو می سازن. مثه محبت ،عاطفه،صداقت. حیف که دنیا الوده به توهم ماست. دلم خیلی تنگه واسه واژه های قشنگی که خیلی وقته از اینجا رفتن ...
دست نوشته های : زهراღღ در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 12:28 موضوع: فــــردا.. | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||